mamali poem 1

جلاد
لبخندرا
بوسه را
همآغوشی را
هرچه را که از مِهر می شناسیم؛
حتی دستانی را که در زیر باران در هم گره خورده..
با ساطور خون آلودش!
از شریف ترین لحظه های ذهن یک انسان
می دَرَد.
جلاد
می زَنَد
و پاره پاره می کند
تا آفتاب روشن گرمی بخش
از مشرق هیچ ذهنی
نتابد

0Likes
2Comments
663Views
AA

7. لبخند

لبخندت را به آیینه می سپارم تا رویاهایم تکثیر شوند شب ‎ اشک می ریزد همپای شمعی که به خلوت شب هجوم آورده بود

 

Join MovellasFind out what all the buzz is about. Join now to start sharing your creativity and passion
Loading ...